خرید بک لینک
موج می زند در نگاه مردم شهر، غریبی و اندوه و غمگویی پر کشیده اند، همه پرندگان این دیار انگار زمستان سرد در غیاب برف، همه را به صلابه بسته است دل مردمان به هیچ حدیثی گرم نمیشود رهگذری که از این کوی بگذرد، در کوله بارش دنبال خاطره می گردند خنده های کنار جوی آب را، از دفتر مشق کودکانه می جویند بوی نا

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 18:18

آتشی بپا شد و سوخت همه خشک و تر این گلشنگلهای تازه رسته لگدمال شدند، درختان پر شکوفه سوختند گویی پائیز است ... باد بهار سوار بر غم تاراج سیلی نواخت در گوش نسترنها بجای نوازش آسمان بغض کرده می بارید اما نه با ترنم پرطرب چکاوکها بلکه با نغمۀ دلگیر ناودان ها، آن هم در اندوه خزان زود هنگام نه در

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 18:18

شب در سکوت زمستان وول می خورددانه های درشت برف رقص رقصان بر زمین می نشست باد ملایمی هر از چندگاه شاخه های خشکیده را تکان می داد مرغ و خروسها در گوشۀ لانه به گرمای هم چرت می زدند شبگرد زمستان، گربه های رهگذر را میگویم گاه گاهی از روی دیوارهای پوشیده از برف آهسته می گذشتند و جای پای شان ساعت ها در

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 18:18

بدون من دوباره آفتاب در خواهد آمد

دنیای کودکانه باز تازه خواهد شد

کوهها همچنان سرفراز و رودها خروشان خواهند ماند

خاطر ما زود و خاطر اهل شهیر چند صباحی بیش

از یادها زدوده خواهدشد

هستی بکار خود و ما پی کار خود هر دو خواهیم رفت

ولیکن پاسخ این معما در تار و پود زمان محو خواهد شد ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: جمعه 13 مرداد 1396 ساعت: 18:18

صفحه بندی